صفحه ای از تاریخ غم انگیز و در عین حال دلاورانه گرجیان ایران

fonts

       برای گرجیان ایران کوه سیخه از جایگاه والایی برخوردار است سیخه برای گرجیان ایران همان ارزشی را دارا است که دماوند برای ایرانیان، فوجی یاما برای مردم ژاپن و کلیمانجارو برای مردم آفریقا، اما این ارزش بابت زیبایی استحکام وحتی بلندی آن نیست سیخه مظهر مقاومت قوم گرجی است، نماد اراده وجبر ستیزی وسمبل غرور قومی آنان است سیخه یادآور یکی از درد آورترین ودلخراش ترین در عین حال دلاورانة ترین صفحه تاریخ گرجیان است جسم سیخه به خودی خود ارزشی ندارد بلکه این روح سیخه است که در تار و پود همه گرجیان تنیده شده است سیخه یک مکان ساده نیست محل جنگی است که روزگار بر آن ها تحمیل کرد وآن ها نیز با آغوش باز از آن استقبال کردند.
       متا سفانه از تاریخ دقیق وقوع این جنگ ونحوه چگونگی آن اطلاعات چندانی در دست نیست مکان این جنگ در کوه سیخه بین فریدونشهر و روستای چغیورت قرار دارد این کوه که نسبتا مرتفع است به علت صعب العبور بودن اکثر قسمتهای آن مانند قلعه ای طبیعی و محکم می باشد واز موقعیت نظامی وی‍‍‍‍‍‍ژه ای برخوردار است در قله کوه دشتی در نهایت سرسبزی و زیبایی با دو چشمه آب شیرین همیشگی وجود دارد در نقاطِی از کوه که به نسبت به مکانهای دیگر از استحکام کمتری برخوردار است دیوارهای سنگی بنا شده که ارتفاع آنها در بعضی نقاط به بیش از دو متر می رسد پهنای این دیوارها نیز ازیک متر تا سه متر در نوسان است طول این این دیوارها در سرتاسر کوه در حدود 600 متر می باشد این دیوارهای عظیم سنگی بیشتر در قسمتهای شمال و غرب این کوه بنا شده است وهمچنین درپایین این دیوارها سنگرهایی ساخته شده است
       هر چند این مصیبت عظیم که در نوع خود نه تنها از بسیار مصیبتهایی که بر گرجیان در طول تاریخ وارد امده شباهت کمتری دارد بلکه بنابر ویژگیهای خویش یکی از دلخراشترین ونابکارترین انهاست این جنگ شوم (جنگ سیخه)را بایدیکی از عوامل تابعی وتکمیلی مجموعهء عواملی دانست که بر اثر انها حیات سیاسی اجتماعی وفرهنگی تبار گرجی را درایران دستخوش تغییرات عظیم وحیرت آورساخت گرجیان گر چه از خاکستر این اتش عظیم وبنیان بر افکن نظیر این همواره ققنوس وار سر بر آوردنداما آثار فرهنگی و روانی آن سال های متمادی بر سر حیات گرجیان سایه افکنده است و تا به امروز هم تاثیر آن واقعه در روان و فرهنگ گرجیان باقی است جنگی که در آن گرجیان باردیگر به اسارت کشیده شدند
       گرجیان که هچگاه سر تسلسم در مقابل زورگویهای هیچ قوم و سلسله ویا پادشاهی فرو نیاوردند و همواره به خاطر همین خوی و منش وجمعیت کم خود تاوانهای سنگینی را در طول تاریخ پرداخته اند و دچار جنگها و مصیبتهایی می شدند که به فا صله اندک از هم بر سر آنها فرو می آمد و گرجیان نیز دلاورانه و سرسختانه از سرزمین خود دفاع می کردند و در واقع همین روحیه جبر ستیزی وشجاعانه آنها بود که موجب می شد هر هجوم ویورش دشمن زمینه ساز یورش بعدی گردد باوجود این که در کمتر یورشی مقلوب می شدند اما این عدم امنیت سبب می شد که گرجیان نتوانند آسوده خاطر در فکر آبادانی محل زندگی خود باشند اما نباید از این نکته مهم نیز غافل شد که قلت وکمی جمعیت گرجیها گر چه با رشادت و از جان گذشتگی بی مانندی که کمتر در تاریخ اقوام وملل دیگر با توجه به موقعیت حساس سرزمین مادری گرجیان که در واقع در چها راه جنگ و به تعبیر دیگر در یک جغرافیای جنگ قرار داشته اند دیده میشود همراه بوده است کمتر توانسته دفاع تمام عیاری از سرزمین آنها در برابر کثرت و قدرت فروان مهاجمان و تعدد دشمنان و هجومها را پاسخگو باشد ولی باز در تاریخ آن سرزمین می خوانیم که چگونه بعد از آن جنگهای خانمانسوز همینکه شاهان و فرماندهان متجاوز با لشگر انبوه خود از سرزمین آنها به کشور خود باز می گشتند مردم گرجستان دوباره از خاکستر موطن خود بر می خواستند و عاملان و دست نشاندگان دشمن را نابود می کردند و سر به شورش وقیام بر می داشتند و و حکومت سرزمین خود را به دست می گرفتند .


       صفحات تاریخ گرجستان سرشار از این قیامهاوشورشهای دلیرانه است اما واقعه سیخه رویداد شومی است که صفحات تلخ ولطمات بس جبران ناپذیری را حداقل در دفتر تاریخ گرجیان ایران رقم زد.
       جنگ شومی که در آن عامل قدرت در مجموعه خود ودر راس آن فردی مثل کریم خان به صورت یک ماشین جهنمی کشتار وچپاول و ویرانی بروز میکند و چه انسانهای بی گناه و دلیر و اندیشمند و آرزومند زیر چرخهای این ماشین دوزخی له میشوند وچه اندازه دست آوردها و آثار ادبی و درمجموع فرهنگ باروری که می رفت ریشه بدواند پایمال شد.
       در این مقاله خواننده نه تنها اعمال جهنمی کریم خان و دار ودسته خونخوار او در آن جنگ که شاید در چندین قرن گذشته در تاریخ منطقه فریدن بی نظیر بوده سروکار ندارند بلکه مقاومت سرسختانه مردمی که در طرف دیگر این هجوم قرار گرفته اند نیز سر وکار دارند خواننده در می یابدکه گرجیان که در معرض چپاول وکشتار لشکر ده هزارنفری کریم خان (مجمل التواریخ) واقع می شوند چگونه با تمام نیرو وتوان از حیثیت و شرف وناموس خوددفاع می کنند و سر انجام آنگاه که تحمل وتوان آنها در برابر ماشین جنگی نیرومند کریم خان به پایان می رسد چگونه مردان و زنانشان با شجاعت ودلاوری به استقبال مرگ می روند.
       حماسه سیخه را از مجموعه گفتار خاطرات وحکایتهای پیر مردان گرجی نقل می کنیم آنچه از محتوای تاریخ بر می آید این است که وضع سیاسی اجتماعی واقتصادی ایران در دوران شکل گیری وتثبیت کریم خان زند بسیار آشفته بوده است بعداز قتل نادر اختلاف بین سران لشکری و کشوری شدت گرفت حکومت مرکزی می توان گفت اصلا وجود نداشت وهمین امر موجب شده بود که در هر گوشه ای از سر زمین پهناور ایران را قصر پادشاهی و تاخت وتاز خود قرار دهند انها برای توسعه قلمرو خود دایما با یکدیگر در حال نزاع بودند و برای تامین هزینه های سرسام آور جنگی خود می بابست انواع مالیات و خراجهای گوناگون، مردم را از هستی ساقط می کردند ودر حقیقت بار جنگها از نظر اقتصادی بر دوش مردم سر راه و مردم حوزه جنگها بود.
       در واقع شیره جان مردم را می مکیدند منابع تولیدی به جای اینکه صرف آبادانی و رفاه جامعه و ایجاد وحدت و یکپارچگی شود زیر چرخهای ماشین جنگی نابود می شد و نیروهای انسانی در جنگهای داخلی نابود می شدند شهرها وروستاها ویران می شدند ومردم تنگدست وطبقات پایین اجتماع که همواره در سختی و انقلابات بیشتر تحت فشار قرار دارند سیاه روزتر وبیچاره تر می شدند.
       شیرازه کشاورزی واقتصاد از هم گسسته بود ودر نتیجه شیرازه مجموعه مملکت به سرعت میرفت که از هم پاشیده شود در چنین اوضاع و احوال یکی از سرداران سپاه نادر به نام کریم خان زند توانست بر دیگررقیبان بالاخص بر رقیب قدرتمند خود محمد حسن خان ریس ایل قاجار چیره گردد وحکومت را در دست بگیرد.
       جنگ با علیمردان خان بختیاری به سال 1750 کریم خان را به منطقه فریدن کشاند در جنگی که بین آن دو درگرفت بسیاری از سربازان علیمردان خان کشته شدند و سپاهش در هم شکست واین جنگ با پیروزی کریم خان به پایان رسید بعدازاین پیروزی کریم خان برآن شد تا از اقوام وروستاهای منطقه فریدن مالیات مطالبه کند تا مخارج سپاه خود را تامین کند.
       گفته می شود سوپلی (فریدونشهر) در آن زمان مرکز تجمع گرجیان بود وبا پشتکار وتلاش گرجیان تبدیل به یکی از روستاهای نسبتا بزرگ چه از نظر جمعیت وچه از نظر وسعت زمینهای کشاورزی در منطقه فریدن شده بود بنابراین کریم خان تعدادی از سران نظامی خود را برای گرفتن مالیات وخراج نزد گرجیان آخوره (فریدونشهر) فرستاد انها مالیات و وجوه گزافی از گرجیان طلبیدند گرجیان که رشادت ودلاوریهای فراوانی در سپاه نادر شاه در جنگ با افغانها و فتح هندوستان از خود نشان داده بودند به پاس دلاوریهایشان نادر شاه مالیات فریدونشهر را به آنها بخشیده بود واز پرداخت مالیات معاف بودند از دادن خراج خوداری کردند وآنها را دست خالی باز گرداندند واین درحالی بود که گرجیان تازه محصولات کشاورزی را از زمینهای زراعی خود برداشت کرده بودند.
       گرجیان به فرستادگان کریم خان جواب دندان شکنی دادند آنها گفتند ما با رنجهای شبانه روزی وتحمل سختیهای بسیار این زمینها راآباد کردیم ومایحتاج زندگی خود را بامشقت فراوان تامین می کنیم و حاضر نخواهیم شد دسترنج خود را به زور در اختیار هیچ شاهی یاخانی بگذاریم حتی اگر به قیمت جانمان هم تمام شود، بر گردید وپیغام ما را به کریم خان برسانید.
       کریم خان باشنیدن سخنان آنان از این جسارت گرجیان سخت برآشفت ودستور داد هزاران سوار وسرباز مسلح برای سرکوبی ومجازات گرجیان آماده شوند وبا بسیج 10 هزارنفر از نیروهای خود به سمت آخوره (سوپلی) به راه افتاد از سوی دیگر گرجیان دریافتند که انها از رفتار تحقیر آمیز خود نسبت به کریم خان بی پاسخ نخواهند ماند وبی شک دیر یا زود باید در انتظار جنگ سختی باشند. بدین ترتیب گرجیان به محض دریافت خبر حرکت کریم خان و انبوهی لشکریانش به سوی سوپلی ونبرد باآنها شروع به چاره اندیشی وچگونگی مقابله با لشکر کریم خان کردند.
       گرجیان در ابتدا برای مقابله با آنها تصمیم داشتند که راهها را از هر طرف بر آنها ببندند وبه صورت پراکنده ودستجات متفرق و از مکانهای مختلف مبادرت به جنگ کنند و با حملات و شبیخونهای غافلگیرانه سپاهیان دشمن را در هم شکنند اما در یافتند که تعداد مردان و جنگخویان آنها و تجهیزات نظامیشان در قبال انبوه سپاهیان مجهز وکار آزموده کریم خان هیچ است و بنابراین قادر نیستند رودررو با دشمن سنگین و قوی پنجه به مقابله بپردازند پس چاره ای دیگر اندیشیدند.
       گرجیان که به خاطر علاقه فراوان آنها به شکار و همچنین تهیه آذوقه برای دامها اکثر اوقات خود را در کوهستان به سر می بردند و با محیط فریدونشهر و موقعیت کوهها و گذرگاهها آشنایی کامل داشتند تصمیم گرفتند تا با توجه به تعداد اندک جنگجویان خود و دفاع بهتر از زنان و کودکان و حفظ مال واحشام خود به کوهی که مانند قلعه مستحکم از لحاظ نظامی همانند دژی با حصارهای طبیعی از کوههای بلند و صعب العبور بود و تا فریدونشهر چندان فاصله ای نداشت و آن را سیخه یعنی قلعه می نامیدند استقراریابند.
       بنابراین دست به کار شدند و همگی زنان و کودکان و ذخیره غذایی خود را بر داشتند و به سمت سیخه به راه افتادند آ نها احشام خود را نیز به سیخه راندند، گرجیان که که با محیط سیخه کاملا آشنا بودند و گذرگاه ههای سیخه را کاملا می شناختند تصمیم گرفتند تا در گذرگاه هها ی بالای کوه دیوار هایی به ارتفاع 3 تا 4 متر بنا کنند هم چنین سنگر هایی در بالای دیوار ها به منظور ناکام گذاردن دشمن برای رسیدن به پای دیوارها ساختند، سیخه به چند منطقه دفاعی تقسیم شده بود و در نقاط مرتفع عده ای دیده بان قرار گرفته بودند تا نزدیک شدن لشکریان کریم خان را به مدافعان سیخه اطلاع بدهند.
       به هر ترتیب گرجیان لحظه به لحظه خود را برای یک جنگ تمام عیار آماده می کردند و دیده بانان در انتظار ورود لشکریان کریم خان بودند تا اینکه بعد از گذشت چند روز در حالی که خانه های خود را رها کرده بودند وشب ها و روزها را بدون هیچ سرپناهی در سیخه می گذرانند تا اینکه دیده بانان خبر رویت لشکریان کریم خان را به اطلاع دیگران رساندند.
       کریم خان قبل از حرکت به سمت فریدونشهر دستور داده بود که هر کسی را که مقاومت کرد چه مرد باشد چه زن از دم تیغ بگذرانند هنگامی که لشکر کریم خان به نزدیک فریدونشهر رسیدند بلافاصله فرمان حمله صادر شد وقتی که لشکریان متوجه شدند که شهر خالی از سکنه است شروع به غارت خانه ها واموال گرجیان کردند و بعد چون دیگر چیزی برای چپاول نیافتند خانه ها ومزارع وباغ ها را آتش زدند و فریدونشهر را تبدیل به تلی از خاکستر کردند.
       کریم خان که متوجه شد که گرجیان در کوه سیخه موضع گرفته اند دستورعزیمت به سمت سیخه را صادر کرد لشکریان در مسیر رفتن به سمت کوه سیخه نیز مزارع و زمین های زراعی را آتش زدند، کریم خان دستور داد که سربازان در اطراف سیخه اردو بزنند تا با فراغ بال به تعیین مکان وزمان مناسب برای حمله بپردازند.
       از طرفی گرجیان که شاهد سوختن و ویران شدن خانه و کاشانه خود بودند و می دیدند که چگونه باغ ها و مزارعشان به یک باره جولانگاه سربازان کریم خان گردیده و از مزارعشان که آن ها را با خون دل آباد کرده بودند چیزی جز آه و افسوس باقی نمانده است هم پیمان شدند که تا پای جان در مقابل کریم خان بایستند و یک گام هم به عقب برندارند.
       کریم خان به گرجیان پیغام داد که دست از مقاومت بردارند و تسلیم شوند و گرنه تا آخرین نفر کشته خواهند شد اما تهدیدهای او هیچ تا ثیری در مدافعان نداشت و اعلام کردند که حاضر به هیچ گونه سازشی نیستند، گرجیان به اتفاق می گفتند که ما زنده یا مرده پیروز جنگیم ما هرگز تن به ذلت نمی دهیم و حاضر نمی شویم حتی یک مثقال از حاصل دسترنج خودمان را به زور به دیگران بدهیم ودر این راه جان خود را در کف دست نهاده ایم و آماده هرگونه جان فشانی هستیم.
       آن ها می گفتند ما مبارزه میکنیم و تسلیم ناپذیری در مقابل ظلم در خون ماست، در همه جای قفقاز ما را به دلاوری و شجاعت می شناسند حال چرا باید خود را خوار و ذلیل کنیم هر اتفاقی می خواهد بیفتد ما آماده جنگیم حتی به قیمت کشته شدن خود و عزیزانمان.
       کریم خان که جواب گرجیان را شنید تصمیم به محاصره سیخه گرفت چند ساعت بعد کریم خان سرداران خود را فراخواند تا با آنان درباره چگونگی حمله مشورت کند در هنگام عصر و موقعی که کریم خان و سران نظامی اش از چادر خارج شده بودند و در پایین کوه در مکانی به نام بالا دست نشسته بودند تا بتوانند بهترین راه رسیدن به سیخه را پیدا کنند و در حالی که کریم خان مغرورانه در حال پک زدن بر قلیانش بود تیری به آتشدان قلیانش اصابت کرد و آتشدان به هوا برخاست و چون شکی کریم خان را از اندیشه بیرون آورد و او را از قله غرور فرو انداخت، تیری که بی شک سرنوشت سازتر از آن هرگز از اسلحه هیچ فرد گرجی در هیچ دوره و زمانی ازتاریخ دیگر شلیک نخواهد شد تیری که تنها با تماس نوک انگشت با ماشه تفنگ و مشتعل شدن مقداری باروت شلیک شد و سرنوشت قومی را و نسلهای بعدی را بی گمان رقم زد این تیر توسط شخصی ملقب به سیبیلو از طایفه توازیانی که همراه چند ین تن از گرجیان د یگر به نزدیکی های اردوی کریم خان برای کسب اطلاعات آمده بودند شلیک شد او که از دلیران و نام آوران گرجی درآن جنگ بوده و هنگامی که به همراه چند گرجی دلیر دیگر اردوی دشمن را تحت نظر داشتند ناگهان متوجه می شوند کریم خان به همراه تعدادی از سران نظامی اش در بیرون چادر دور هم نشسته و مشغول گفتگو و کشیدن قلیان است، آنها چنان سرمست و مغرور به نظر می رسیدند که گویی بر گرجیان فایق گردیده اندوپیشاپیش خود را فاتح این نبرد میدانستند.
       سیبیلو و دیگر گرجیان که شاهد آن صحنه بودند به شدت خشمگین می گردند زیرا می دیدند دشمن بعد از ویرانی سوپلی اکنون سرمست و خندان به گفت و شنود و خنده و شوخی مشغول اند پس سیبیلو تفنگش رابه طرف قلیان نشانه می رود و به دیگر گرجیان می گوید سرقلیان را تماشا کنید ناگهان اتشدان قلیان به هوا برخاست و آتش د رهوا پخش می شود و اردوی کریم خان به هم می ریزد و به گمان اینکه گرجیان به آنهاحمله کرده اند سریعا حالت دفاعی می گیرند و سیبیلو و دیگر گرجیان قهقهه کنان به آنها می خندند از طرف دیگر هم گرجیان که درسیخه موضع گرفته بودند به گمان اینکه جنگ آغاز گشته به تکاپو می افتند و عده ای خود را به گردنه شرقی میرسانند اما می بینند سیبیلو و دیگران خنده کنان خودرا از شکاف صخره ها به بالا میرسانند، آنها توسط دیگران مورد سؤال واقع می شوند که چه اتفاقی افتاده و صدای شلیک گلوله از تفنگ چه کسی بوده است.
       گرجیان همراه سیبیلو واقعه راتعریف می کنند و وقتی همه از عمل سیبیلو آگاه می شوند تعدادی از او می پرسند چراکریم خان را هدف قرار ندادی اگر او کشته می شد نظم در اردوی دشمن ازبین می رفت و ما بر آنها پیروز می شدیم اما او در جواب می گوید این کار ما که مردانه از دادن خراج خودداری کردیم چگونه ممکن است به نامردی حتی دشمن خود رابکشیم این عمل برای گرجیان ننگ آورتر از دادن خراج است و بعد در ادامه می گوید دیدم که کریم خان و فرماندهانش چگونه متکبرانه دور هم نشسته اند و مشغول بزم و شادی اند گویا ما را مردمی ترسو و بزدل پیش خود می پندارند که به کوهها پناهنده شده ایم و خانه ها و کشتزارهای خود را برای آنها رها کرده ایم و فردا دست بسته و گریان از سیخه فرود می آییم و به پای آنها می افتیم این بود که یک لحظه احساس کردم که خون چنان در رگهایم به جوش آمده که هر لحظه امکان دارد بیرون بزند این بود که به او فهماندم که مغرور نشو و بدان که به جنگ شیران آمده ای و ماتو را دعوت به نبرد می کنیم این سخنان سیبیلو مورد تحسین دیگران قرار گرفت و همگی به او گفتند که با این اوصاف هر یک از ما هم که به جای تو بودیم همین کار را انجام می دادیم.
       این عمل سیبیلو گرچه باعث آغاز نبرد و در نتیجه کشته شدن بسیاری از گرجیان شد اما در محتوای خود نمودار خصیصه مقاومت و تسلیم ناپذیری و پایداری و عقب ننشستن در مقابل زور و ستم حتی در سخت ترین شرایط در برابر هر متجاوز قوی پنجه و تجلی شجاعت بی باکی و تعصب و جانبازی گرجیان و بیانگر این مطلب است که مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلت بار است پس خود را باید برای نبرد آماده کنیم از طرفی دیگر کریم خان از این عمل گرجیان به شدت خشمگین شد و دریافت که گمانی که راجع به تسلیم شدن گرجیان در سر داشت خیالی بیش نبوده و جز به جنگ به هیچ چیز دیگر نباید بیندیشد درآن شب کریم خان فرماندهان خود را به حضور پذیرفت و درباره چگونگی غلبه بر گرجیان با آنها به گفتگو نشست آنها تصمیم گرفتند تا سحرگاهان ازچهارطرف سیخه رامحاصره کنند و هر کدام فرماندهی قسمتی ازنقاط حساس را بر عهده بگیرند و بالاخره آفتاب آن روز پاییزی دمید و گرجیانی که درسنگرها شب رابه صبح رسانده بودند بیدار شدند و خود را برای نبرد آماده کردند نبردی که اگر گرجیان به سیخه پناه نیاورده بودند همان روز نخست ورود لشکر کریم خان به پایان می رسید ولی فکر پناه گرفتن درسیخه ونبرد درآنجا باعث شد تا هم نبرد چند روز عقب افتاده و گرجیان هم بهتر از خود دفاع کنند.
       با صدور فرمان حمله توسط فرماندهان سربازان دشمن شروع به پیشروی ازدره نسبتا ملایم سیخه از گذرکاه شمال کردند آنها با رعایت احتیاط شروع به بالا رفتن از سیخه کردند و تا نزدیکی سنگرهای گرجیان پیش رفتند چنین به نظرمی رسید که مانعی در سر راه آنهانیست پس به طور دسته جمعی به پیشروی خود ادامه دادند اما ناگهان علامت یورش عمومی داده شد و از گوشه و کنارها و از پشت سنگرها سربازان دشمن مورد هجوم و سنگباران گرجیان قرار گرفتند و بارانی از سنگ بر سر و روی سربازان دشمن سرازیر شد بدین ترتیب بسیاری از سربازان کشته و یا زخمی شدند و مجبور به عقب نشینی شدند تا شامگاهان حملات متعددی توسط سربازان کریم خان انجام شد اما با پرتاب کردن سنگهای قطور بر سر آنها مانع پیشروی بیشتر آنها می شدند و ناچارا با دادن تلفات و مجروحین زیاد عقب نشینی می کردند در این روز نبرد درسمت شمالی مشهودتر بود و در قسمتهای دیگر گرجیان چندان احساس خطری نکردند شب هنگام فرماندهان کریم خان تدبیری دیگر اندیشیدند آنها تصمیم گرفتند تا تنها از گردنه شمالی و جنوبی حملات خود را آغاز کنند و حملاتشان هم جدی تر و با نفرات بیشتر همراه با سرعت عمل باشد از طرفی دیگر گرجیان که در روز نخست نبرد پایداری و مقاومت غرور آفرینی از خود نشان داده بودند بسیار خوشحال بودند و به کمک هم شروع به ساختن سنگرها و مواضع دیگر در مکانهایی که در آن روز دشمن از آن مکانها توانسته بود بالا بیاید و نبود آن موانع احساس می شد حتی زنان و کودکان نیز به آنها کمک می کردند آنها همچنین به دیگر سنگرها سر می زدند و درباره نبرد آن روز با هم صحبت می کردند و به خنده و مزاح می پراختند به هم روحیه می دادند و شجاعت و دلیریشان را تحسین می کردند.
       روز بعد و با طلوع آفتاب بار دیگر سربازان دشمن با رعایت احتیاط کامل هجوم را تکرار کردند تا به نزدیکی سنگرهای گرجیان رسیدند این بار سنگهایی که توسط گرجیان به پایین سرازیر می شد چندان اثری نبخشید چون سربازان پشت سنگها پنهان می شدند و همچنین آنها دریافته بودند که باید در هنگام صعود از کوه از هم جدا شوند و این کار بسیار موثر بود گرجیان خود را برای رویارویی با سربازان دشمن آماده می کردند و این بار بالا بودن گرجیا ن و پایین قرار داشتن دشمن تنها مزیت و برتری آنها بر دشمن بود که مقداری از ضعف قلت نفرات گرجیان را در برابر سربازان انبوه کریم خان را می کاست پس گرجیان که اکثرا هم از داشتن تفنگ محروم بودند و تنها تعداد کمی از آنها دارای اسلحه گرم بودند و اغلب آنها نیز پیرمردان بودند شمشیر کشیده و به نبرد با سربازانی که به سنگرهای آنها رسیده بودند پرداختند.
       جنگ سختی در گرفت کسی نمی داند در آن نبرد یک دهقان گرجی در برابر چه تعداد از سربازان مجهز و کار دیده کریم خان می جنگید در قسمت جنوبی هم وضع به همین منوال بود گرجیان که چاره ای جز جنگ نداشتند به سختی می جنگیدند و با تعداد اندک خود مقاومت جانانه ای به خرج دادند تا شامگاه جنگ سختی بین آنها در جریان بود کریم خان که نمی خواست از تصرف سیخه صرف نظر کند مشاهده کرد که لشگریانش دچار هول و هراس شده اند پس سران و رهبران نظامی را فرا خواند و دستور عقب نشینی را به آنها داد گرجیان با دادن تعدادی تلفات در آن روز به سختی مقاومت کردند گزارشات رسیده به کریم خان نشان می داد که در جنگ آن روز تعداد قابل ملا حظه ای از لشگریان کشته ویا مجروح گشته اند در آن شب هر دو طرف در گیر به شدت مراقب اوضاع بودند تا مبادا مورد شبیخون طرف مقابل قرار بگیرند و بلاخره آفتاب آن روز تلخ و سرنوشت ساز دمید و کریم خان که نقشه وحدود مسولیت و و ظایف و جای هر یک از امرای خویش را مشخص کرده بود فرمان حمله را صادر کرد و نبردی به تمام معنا نا برابر که در آن چند صد تن گرجی به خاطر تن ندادن به ذلت در برابرسیلی از سربازان دشمن مردانه می جنگیدند.
       آیا کسی قادر به توصیف آن نبرد بوده و هست در آن جنگ جنون آسا ظاهرا تلفات دشمن به حدی بود که به ناچار تمام امرای بزرگ و سران سپاه کریم خان نیز به سیخه هجوم آوردند جنگ سختی ادامه داشت گرجیان که چند روزی بود که در اثر تنگی آذوقه سخت در مضیقه بودند باآنکه گروهی اندک بودند از سربازان انبوه دشمن بیمی در دل راه ندادند آنها چنان متهورانه می جنگیدند که خون را در عروق یکدیگر به جوش می آوردند و خود را برای هر نوع فداکاری آماده می کردند و در زد و خورد که میان آنها مدتها به طول کشید به قلعه مستحکم و شجاعتی که داشتند بسیاری از سربازان کریم خان را نابود کردند چندین میدان جنگ به وجود آمده بود وگرجیان که از شیوهای چریکی و پارتیزانی در جنگ استفاده می کردند بدین ترتیب هر قسمت از گذرگاههای شمالی و جنوبی به مرکز مقاومت و نبرد خونین تبدیل شده بود ولی بالاخره در هنگام عصر لشکریان کریم خان با همه توان خود به سیخه حمله بردند و گرجیان با آنکه رشادت بسیاری از خود نشان دادند اما کثرت لشکریان دشمن و تجهیزات جنگی آنها سرانجام پایداری گرجیان را در هم شکست و با وجود مقاومت شدید گرجیان دیواهای سنگی ویران شد و سپاهیان به درون سیخه وارد شدند عده بسیاری از جنگجویان گرجی کشته شدند اما در سیخه جنگ وگریز همچنان ادامه داشت و باقیمانده جنگجویان زنان و کودکان را به سمت گردنه شمال غربی که دارای مخفیگاهها و راههای صعب العبوری برای گریز از چنگ سربازان بود هدایت می کردند و خود را با هماهنگی و تمرکز مجدد به بالای گردنه شمال غربی می رساندند انها توانستند با جنگ و گریز و دادن تعدادی کشته بالاخره خود و زنان و کودکان خود را از معرکه نجات دهند با از جان گذشتگی بی مانندی به نبرد ادامه می دادند اما سربازان انبوه دشمن به شدت هجوم می آوردند و آنها را به جایی راندند که پرتگاههای بسیاری یکی پس از دیگری وجود داشت هجوم وحشیانه دشمن چنان عرصه را بر گرجیان تنگ کرد که مردان گرجی بسیاری از زنان و دختران خود را از کوه به پایین پرتاب کردند تا به چنگ سربازان کریم خان نیفتند.
       حتی تعدادی از زنان و دختران گرجی نیز و در واقع تایید راهی که پدران و برادران خود رفته بودند را به شیوه خاص پرتاب کردن خود را در صخره ها یافتند و بدین ترتیب گرجیان پاک باخته که هستی شان به آتش کشیده شده بود و زن و فرزندانشان نابود شده بودند جنگ شدیدی د ر آخرین لحظات سقوط سیخه آغاز کردند و گروه بی شماری از سپاهیان خان زند را نابود کردند و اندکی بعد همگی در حال پیکار جان باختند و سرانجام در حالی که سیخه درخون گرجیان غلتیده بود سقوط کرد و بدینسان در پایان این نبرد سپاهیان کریم خان با وجود تلفات فراوان پیروز شدند و گروه بی شماری از گرجیان را به خاک و خون کشیدند و جوی های خون از هر طرف روان شد تعدادی از گرجیان که اغلب سالخوردگان و زنان و کودکان بودند و بعد از هجوم همه جانبه سربازان کریم خان نتوانسته بودند خود را از معرکه نجات دهند همچنین تعدادی از جنگجویان گرجی که زخمی شده بودند به اسارت سربازان در آمدند در آن شب جنگ سیخه به پایان رسید سیخه مستور از کشته ها و خون خشک شده بود سیخه از رنگ سبز رنگ قدرت زندگی به در آمده بود و رنگ خون رنگ قدرت نوع بشر را به خود گرفته بود در آن شب شوم و مخوف چه بر سر گرجیان بی پناه گذشت.
       با وجود این که کریم خان زند( وکیل الرعایا ) یکی از معروفترین و محبوبترین پادشاهان ایرانی است اما در اذهان گرجیا ن به عنوان یکی از سفناک ترین شخصیت های تاریخ جهان به شمار می آید.
       آنها که به هر صورتی که توانسته بودند خود را نجات دهند در جستجوی عزیزان خود بودند چیزی جز کشته نیافتند سکوت مرگ سیخه را فرا گرفته بود و دیگر صدای خنده گرجیان قبل از جنگ و نعره های چون شیر آنها در نبرد به گوش نمی رسید آن شب تا صبح صدای زوزه گرگ ها که اجساد کشته را می خوردند به گوش می رسید و با مدادان پرندگان لاشخوار در آسمان سیخه پیدا شدند.
       صبح فردا نیز فرا رسید و کریم خان سر مست از این پیروزی به خود می بالید دستور داد تمام اسیران و زخمی ها را در مکانی به نام کهریز بالادست جمع کنند او که می خواست غلبه اش بر گرجیان درس عبرتی برای همه باشد دستور داد تا سر های مقتولین را از بدن پاره پاره آن ها جدا کنند، وقتی سر های گرجیان از اطراف سیخه جمع شد سربازان مامور شدند که از سرها کله مناره بسازند سپس به دستور کریم خان تعدادی را که احتمال می داد از سران و رهبران گرجیان باشند از میان گرجیان جدا کنند تا آنها را تیرباران کنند و سپس کریم خان روی به آنها کرد و گفت با شما اتمام حجت کردم که اگر تسلیم نشوید و اگر خون سربازان من ریخته شود همه شما را خواهم کشت اینک می بینید که همه جنگ جویان شما کشته شده اند و شما را اسیر و دستگیر کردم اکنون موقع مجازات شما فرا رسیده است.
       کریم خان که انتظار داشت گرجیان با عجز و ترس از او در خواست بخشش کنند یا لااقل از تیرباران آنها منصرف شود با کمال تعجب جواب دندان شکنی از آنها دریافت کرد آنها گفتند ای خان ما به تو گفتیم گرجی هستیم واز دادن خراج به کسی چون تو خودداری می کنیم حتی اگر به قیمت جانمان هم تمام شود اکنون ما آماده مرگ هستیم در آن لحظه کریم خان به شدت خشمگین شد پس برای تکمیل تراژدی خود دستور داد اروج قلی بیگ که از سران گرجی بود را به توپ ببندند و بقیه جنگجویان را تیرباران کنند.
       گفته می شود موقعی که سربازان می خواستند چشم های آنها را ببندند گرجیان امتناع کردند و در حالی که با چشمان خود شاهد گریه و خشم دیگر اسیران و از طرفی شاهد شادکامی فرماندهان نظامی کریم خان بودند با دیدگان کین آلود به استقبال مرگ رفتند بعد از قتل و غارت و کشتار گرجیان یکی از فرماندهان نظامی کریم خان که گرجی بود و در آن موقع در سپاه کریم خان حضور نداشت بعد از اطلاع از لشگرکشی برای نبرد با گرجیان آخوره بر آشفته و سریعا خود را از شیراز به سوپلی می رساند تا هر طور شده مانع جنگ کریم خان با هم تباران خود گردد اما درست موقعی به آنجا میرسد که کار از کار گذشته و جنگ با شکست گر جیان به پایان رسیده است پس با دردی فراوان نزد کریم خان رفته می گوید ای امیر اینک که تو فاتح شدی و انبوهی از گرجیان نیز در جنگ با تو کشته شده اند از تو درخواست می کنم تا اسیران و دیگر گرجیان رسته از مرگ را عفو کنی اما کریم خان در جواب فرمانده گرجی خود گفت تو فقط کشته شدگان گرجی و اسیران و ناله و شیون آنها را می بینی و از کشته شدگان سربازهای من چیزی به یاد نداری فرمانده گرجی چندین بار تقاضا خود را تکرار کرد تا این که کریم خان را متقاعد کرد پس کریم خان دستور داد تعدادی از اسیران را آزاد کنند و در پایان چون اجساد کشته شدگان و فساد اجزا انها بوی تعفن شدیدی را در منطقه باعث شده بود به دستو کریم خان و در حالی که کل منطقه با خاک یکسان شده بود و امول و اسباب آنها را به یغما برده بودند اردو را به حرکت در آوردند و بدین ترتیب آنها رفتند و غمی دردناک برای باقیمانده گرجیان بر جای گذاشتند.
       این جنگ که تنها چند روز بیشتر طول نکشید همه جا را به ویرانه ای تهی مبدل ساخته بود فریدونشهر نیز به شهر مردگان مبدل شده بود که با هرمهایی از سر کشته شدگان زینت داده شده بود.
       با رفتن لشگریان کریم خان باقیمانده گرجیان که از مرگ رهایی یافته بودند زخمی تشنه و گرسنه در حالی که پای به قریه خود می گذاشتند که جز ویرانه ای بیش نمانده بود، انسان وضع گرجیان را در آن روز ها به صورت رقت انگیز در ذهن خود مجسم می سازد شاهد و یرانی خانه و کاشانه و کشتزارها و کشته شدن عزیزان نزدیکان و همتباران خود در یک جنگ نابرابر بودن برای هر انسانی از هر قوم و مذهب و نژادی دشوار و دردناک است مادران برای دخترانشان می گریستند اما اسیران برای والدینشان برای محبوبشان و خویشانشان، زجه اسیران فریاد پدران شیون مادران زاری خواهران وگریه برای اقوام و هم تبارانشان بود که به گوش می رسید.
       گویی که تندر از میان ابر ها می غرید فریدونشهر دیگر آن شکوه و جلال سابق را نداشت جایی که با سخت کوشی و پشت کار گرجیان از یک طبیعت وحشی به منطقه ای سرسبز و خرم در طی سالیانی که آنها را در آنجا کوچانده بودند تبدیل کرده بودند جایی که خاکش برای آنها مقدس بود، جایی که در آستانه جنگ به زیبایی و تنعم در منطقه فریدن معروف بود تبدیل به ویرانه ای شده بود، خانه ها ویران شده بود و باغ ها و زمین های زراعی آنها به چراگاهی برای اسب های لشکریان کریم خان در آمده بود.
       اکنون برای کدام یک بگریند بر خانه هاشان که ویران شده بود یا بر بی سر پناهیشان، اکنون از کدام عطش بسوزند اینک برای کدام یک زاری کنند برای گله گوسفندانشان که به غارت رفته بودند یا برای حسرت لقمه نانی، برای کدام یک ضجه زنند خیش هاشان که سوزانده شدند یا حسرت خرمنی برای کدام یک گریه کنند عزیزانی که کشته شدند و با دست های خود آنها را به خاک سپردند.
       بدین ترتیب جنگ سیخه را می توان یکی از صحنه های حیرت انگیز و دلخراش در مجموعه جنگ های کریم خان دانست که یک سوی آن نابرابری و بی رحمی بود و سوی دیگر آن مقاومت و حماسه و اشک و خون و سرانجام ویرانی و گورستان.
       جنگی که صحنه های دلخراش آن تصویر روشنی از جدال شرف و تجاوز را نشان می داد واقعة ای که برای گرجیان به مثابه خشک شدن چشمه یا رودی برای دشتی از گل ها ودرختان دانست که بعد از خشکیدن آن رود لحظه لحظه از طراوت و زندگانی فاصله بگیرند و در مدت زمانی نه چندان دور با همه مقاومت و تنومندی و شادیشان از بین خواهند رفت از آن درختان جز تنه ای خشک که بیان گر جسم و پیکره آنها است اما بی روح و عاری از زندگانی و هویت چیزی نماند، برای گرجیان نیز چنین حکمی را داشت که اکنون می بینیم که بعضی از گرجیان خود به استقبال مسخ شدن می روند واقعه ای که تلخ ترین و از همه مهمتر جبران ناپذیر ترین نتایج را برای گرجیان در پی داشت.
       فریدونشهر بعد از این جنگ شوم به کلی ویران شد و پس از سال ها از نو به پا خواست دیگر آن فریدونشهر قبل از جنگ نبود و به حال ضعف با قی ماند و گرجیان نیز به یک خواب مرگ فرورفتند خواب مرگی که تا به امروز هم گرجیان نتوانسته اند از بستر آن بر خیزند و از زیر بار لطمات شدید این واقعه کمر راست کنند.
       شیرازه کشاورزی و اقتصادی به کلی از هم گسسته بود آشفتگی وضع اقتصادی اجتماعی فقر و تنگدستی طبعا اثرات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی محنت بار خود را در میان جامعه ستم کشیده گرجیان گذاشت گرجیان که هستی آنان غارت شده بود در وضع اسفناک و تاسف باری قرار گرفتند از طرفی فصل سرما فرا میرسید و آنها نه سر پناهی داشتند ونه هیزمی تا بتوانند همراه گرسنگی در مقابل سرما مقاومت کنند گفته می شود در فریدونشهر تنها چیزی که باقی مانده بود تکه ای از یک نمد مندرس بوده است.
       آنها چگونه آن زمستان سرد را پشت سر گذاشتند درحالی که هیچ گونه خوراک ودام و مواد سوختنی برای آنها نمانده بودتمام محصولات آنها یا خوراک اسبان گردیده بودند یا به غارت برده شده بود بدین ترتیب آنها درسال بعد نیز دچار قحطی وگرسنگی بودند چون بذری نداشتند تا درزمینهای خود کشت کنند تا در سال بعد درمضیغه نباشند آنها روزبه روز سیاه روزترو بیچاره ترمی شدند در این یورش خونین که عده زیادی کشته شدند می توان گفت که سوپلی دوسوم جمعیت گرجیان خود را ازدست داد.
       تعدادی از طایفه ها در جنگ به کلی از بین رفتند و از چند طایفه نیز چند نفر از آنها زنده ماندند به عنوان مثال در جنگ سیخه و زمانی که سیخه در آستانه ی سقوط قرار گرفت بسیاری از زنان گرجی خود را از کوه به پایین پرتاب کردند تا به اسارت سربازان کریم خان در نیایند و در واقع مرگ را بر زندگی ترجیح دادند مرگی که آنها را از ننگ و ذلت می رهانید، مادر حق ورد یکی از آنها بود او که در محاصره قرار می گیرد فرزند خود را به سینه می فشارد و به پشت خود را از کوه پرتاب می کند تا بدین طریق خود را سپر بلای کودک خود قرار داده باشد بعد از پایان جنگ دیگر گرجیانی که برای به خاک سپردن عزیزان خود به پای سیخه میروند با دیدن آن کودک در کنار جسد مادر متوجه موضوع شده و او را با خود به سوپلی می آورند و تنها از فرزندان و برادران عظیم در آن جنگ آن طفل کوچک زنده می ماند طایفه ی عظیمانی (خودسیانی) که هم اکنون در فریدونشهر زندگی می کننداز نوادگان حق ورد هستند.
       این غارت و ویرانی نه تنها از نظر اقتصادی زیانهای جبران ناپذیری به گر جیان وارد ساخت بلکه سنتها و ارزشهای فرهنگی را ناتوان کرد.
       گرجیان تصمیم به مهاجرت گرفتند تا شاید با سکنی گزیدن در روستاها و نقاط دیگر بتوانند خود را از این محنت نجات دهند بدین ترتیب وضع نابسامان اقتصادی باعث شد تا از جمعیت باقیمانده ی گرجیان کاسته شود گفته می شود تعدادی از خانواده ها به دزفول مهاجرت کرده تعدادی هم به طرف همدان و اصفهان و خوانسار و بعضی ها در روستاهای مجاور ساکن شدند.
       ازنتایج دیگر این واقعه ورود بعضی از افراد از اقوام وتیره های مختلف به سوی سوپلی شد بدین گونه که با کم شدن جمعیت سوپلی تعدادی از افراد وخانواده از روستاهای دیگر که می دانستند سوپلی دارای زمینهای زراعی خوب و مرغوبی است به سوپلی مهاجرت کردند و با خرید زمین زراعی از گرجیانی که در آن روزها به سختی روزگار می گذراندند و قحطی و تنگدستی بعد از وا قعه سیخه گریبانگیر آنها شده بود با فروش زمینهای کشاورزی و به دست آوردن مقدار پول هر چند ناچیز می توانستند موقعیت اقتصادی خود را نسبتا" تقویت کنند و بدین ترتیب حاضر به اقامت و سکنی گزیدن آنها در سوپلی می شدند که این عمل خود باعث تغییر ترکیب جمعیت سوپلی می شد و گرجیانی که تا آن زمان با دیگر اقوام پیوند خونی پیدا نکرده بودند و اصالت و نژاد خالص خود را حفظ کرده بودند با ورود اقوام تیره های مختلف نژادی باعث در آمیختگی نژادی خود شدند که این خود باعث کم رنگ شدن تعصبات قومی و زبانی از آن زمان به بعد گردید.
       و این بود جنگ سیخه جنگی که مارتقوپی (فریدونشهر) را با خاک یکسان ساخت سر مردان نامدار و دلیری را از بدن جدا کرد زنان و کودکانی که خود را از کوه به پایین پرتاب کردند و مرگ را به آغوش گرفتند جنگی که در آن خون بی گناهان بر زمین جاری شد و در پیش دیدگان پیران و کودکان و زنانی که به هر طریقی از این جنگ نا برابر جان به در برده بودند از سر عزیزانشان کله مناره بر پاساخت و اینها توسط مردمی که در عین حال خود را مدافع و یاور دهقانان و وکیل آنها می داشت صورت گرفت و این اعمال بر سر زنان وکودکان و عده ای دهقان بی دفاع که از سالها پیش از موطن خود آواره گشته بودند و در پناه کوههای زاگرس میرفت تا زندگی تازه ای را آغاز نمایند و رویدادهای تلخ گذشته را بر روح و جسم آنها چون کوهی سنگینی می کرد از فکر و ذهن خود بزدایند و اکنون نه تنها باید یک بار دیگر آن رویداد و سیه روزیهای گذشته که به خاطر تسلیم ناپذیری و سرفرود نیاوردن و مقاومت سرسختانه در برابر دشمن با جنگیدن و کشته شدن و چه با زنده ماندن و به بند کشیده شدن اما پایدار ماندن و تحمل سخت ترین شکنجه ها و عذاب های روحی در اسارت را در ذهن خود مرور کنند و به بدبختی ها و تیره روزی ها ی خود بگریند بلکه باید با چشمان خود شاهد فوران خون از رگهای عزیزان و فرزندان خود باشند و این است تنها لذت بردن کسانی که حاضر نشوند تا دسترنج و مایحتاج خود را که با رنجها و مشقتهای فراوان به دست آورده اند به زور در اختیار سربازان و مأموران حاکمان بدهند
       بله جنگی به این شدت بی رحمانه و ناجوانمردانه و هراس انگیز تنها به بهانه اینکه آ نها از دادن مالیات امتناع ورزیدند و هنگام اطلاع یافتن از هجوم آنها برای دفاع از جان و مال و ناموس خود دست به مقاومت زده اند
       به یقین این وا قعه غم انگیز که در آن کشته شدن برای آ ن مردان قوم پرور در آن موقع به خاطر تن ندادن به ذلت بود اما برای نسلهای بعد و ما مهر پایانی شد که نه تنها باید برای ما اندوهی باشد بلکه باید به عنوان یاد بود تلخی از اسارت همگانی دوباره گرجیان برای نسل آینده بماند و آن کسانی که با قلبی آکنده از مهر برای حفظ قوم خود و با حرکت امروزیشان که از محبت و همبستگی گذشتگان مایه می گیرد و در ژرفای قلب خود مشعل قوم دوستی، دلیری و عشق به زبان و فرهنگ نسلهای گذشته را فروزان نگه می دارند این سرگذ شت را از صمیم دل و با اندیشه ای درست بخوا نند و اگر روزی روزگاری هنگامه ی بیداری گرجیان فرا رسد و صدای خون کشته شدگان سیخه به گوش آنان برسد آنگاه نسل آینده برای تداوم تاریخ، زبان و فرهنگ گرجی که زمانی پربار و عزیز و اکنون پژمرده و خوار خاطره ی این واقعه را زنده نگه دارند.
       حکایت آن زنان و مردان دلیری که قربانی خشم و ظلم وستم شدندو اما با اراده ی خود هستی خویش را فدای قوم خود کردند تا ثابت کنند که گرجیان همواره در طول تاریخ برای دفاع از آب و خاک و شرفشان با دشمنان قوی پنجه ای نبرد کردند و تاوانهای این نبرد را هم با کشته شدن و غارت و اسارت پرداختند اما نه زنده بلکه مرده در برابر دشمن زانو زده اند و با بوئیدن خاک گرجستان می توان به این حقیقت پی برد زیرا که خاک را باید بوئید و از بوی خون آن مزار رادمردان و خاک وطنشان را پیدا کرد چون رسم مردان است که بجنگند و در خون خود بغلتند تا نه در هنگام زنده بودن بلکه مگر با جسم بی جان در برابر دشمن به زانو در آیند
       اما بودنده اند اقوام دیگر در همسایگی گرجیان که برای استقلال وطن خود با متجاوزین به مقابله برنخوا ستند و تسلیم گردیدند و بعد از آن نیز هرگز به فکر قیام و مبارزه نبودند پس مسلما" وطنشان کمتر ویران شد مردانشان در جنگ کشته نشدند و مردمشان به اسارت نرفتند که به منظور روشنگری و به عنوان مثال می توان از وضع ارمنیان در قیاس با گرجیان متذکر شد.
       ارمنستان درزمان حکومت صفویه نه تنها با عنوان والی نشین اداره نمیشد بلکه از آن به عنوان ارمنیه یعنی شهری از شهرهای ایران یاد می شد و ارمنیان که هیچگاه در فکر یکپارچگی و حفظ تمامیت خود نبودند پس با شاهان مقتدر صفوی در گیر جنگ نشدند پس خاکشان مورد تهاجمات شاهان صفوی قرار نگرفت ومردمانشان به اسارت نرفتند بلکه شاه عباس مقتدرین ترین سلطان دوره صفویه آنها را به اجبار به پایتخت خود اصفهان کشاند تا در سایه همه جانبه خود و با برخورداری از انواع امتیازات مذهبی اجتماعی و تجاری به آبادانی ورونق تجارت در اصفهان و ایران بپردازد.
       اما گرجیان و پادشاهان گرجستان هیچگاه و برای همیشه برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال میهن خود سر تسلیم در برابر هیچ سلسله فرود نیاوردند و همواره در دوره صفویه برای حفظ استقلال خود با پادشاهان مقتدر صفویه در حال نبرد بودند پس وطنشان همواره به میدان جنگ مبدل شده بود و شاهان صفویه با لشکریان انبوهشان به قتل و غارت گرجستان می پرداختند و اسیران گرجی که اکثر آنان را زنان و کودکان وسالخوردگان تشکیل می دادندکه مردان وپدرانشان در جنگ کشته شده بودند و با وضع فجیع به ایران و به زور کوچانده می شدند به گونه ای که نیمی از آنها در راه از بین می رفتند و آنها که به ایران می رسیدند از هر گونه امتیازی محروم بودند.
      ودر پایان دریغ از آن مردان که به خاطر سعادت قوم گرجی کشته شدند آنان که مردند اما صفحه زرینی بر تاریخ کهن قوم خود افزودند


      خونشان غمگینانه فریاد می زند گرجی بمانید